کوره ی گرم کیاسه سرد شد داس تیزش حصه ی نامرد شد
لینک دوستان

2- سنگه رورو (sengea rou rou)

ابزار لازم : یک عدد سنگ به اندازه فندق

تعداد بازیکنان : بیشتر از سه نفر ( یک نفر سر گروه (سرمعره) بقیه بازیکنان اصلی )

از بی هزینه ترین و ساده ترین بازیهای محلی است که از یک نفر به عنوان سرگروه یا سرمعره و دسته ای از افراد به تعداد نامشخص تشکیل می شود(اغلب بیشتر از دونفر و کم تر از ده نفرمورد استفاده قرار می گیرد )افراد در یک ردیف در کنار یکدیگر قرار می گیرند به طوری که دستهای آنها در قسمت کمر به صورت مشت های باز می باشدسرگروه از پشت سر آنها در حالی که سنگ را میان دستهای بازیکنان قرار می دهد و برمی دارد می گوید :سنگه رورو  سنگه رورو  . او هرگاه دلش بخواهد سنگ را در داخل دست یکی از بازیکنان قرار داده قبل از قرار دادن یا بعد از آن می گوید میل داری برو ( این نوع بیان به خاطر آنست که کسی نفهمد که سنگ در داخل دست چه کسی قرار گرفته است ) فردی که سنگ در داخل دستش قرار گرفته با ید در در یک موقعیت مناسب از میان صف خارج شود و افراد داخل صف مواظبند در صورت حرکت هریک از بازیکنان به طرف جلو اورا با پا بزنند .معمولا افرادی که در بغل دست فرد مورد نظر هستند بهتر می توانن او را با پا بزنند . اگر اورا با پا بزنند او دو باره در صف قرار می گیرد و در صورت فرار این بازی ادامه پیدا می کند تا همه ی افراد داخل صف جز یک نفر از صف خارج می شوند. سپس سر گروه چشمان فرد باقی مانده را می گیرد تا تا بقیه افراد خود را در گوشه ای پنهان کنند . سرگروه از فردی که چشمان او را گرفته نام تک تک افراد را مخفی شده را می گوید و می پرسد که او در کدام سمت خود را مخفی کرده است و او بر اساس حدس و گمان خود محل پنهان شدن فرد  را می گوید و بدین ترتیب محل پنهان همه افراد را می گوید اگر محل پنهان شدن را در ست تشخیص بدهد آنها را از ادامه بازی خارج می کند در غیر این صورت هر فردی که محل پنهان شدن آن را نگفته با ید از محل پنهان شدن تا محل بازی (که اصطلاحا آن را معره می گویند )او را کول کند . بدین ترتیب بازی تمام شده و دور دیگر بازی با سر گروهی نفر دیگرآغاز می شود.

این بازی در مجله "گیله وا " شماره "105" سال هجدم – مرداد و شهریور 1388 چاپ گردید.

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ علی یعقوبی اشکوری ]

در منطقه اشکور اقسام بازیها به تناسب امکانات رایج بود که نیاکان وپدران ما آنها را انجام می دادند وما نیز تا زمانی که در روستا بودیم از آنها بهره مند بودیم و هر کدام از آنها در فصل بخصوصی انجام می گرفت که عبارتند از : 1- اچمار بازی (اشکلوماربازی   )2- وروربازی 3- فندق بازی 4- دول دوله 5- سنگه رورو 6- گاو گوساله فنگلی 7-هاچ خونه 8- سنگه بازی 9- اردبساو گندم بساوو......که به مرور در وبلاگ به نظر شما می رسد .                  

 

   1- أچمار بازی( إشکلوماربازی)                 

                                           

الک دولک یک بازی محلی است و انواع متفاوتی دارد. در اینجا به یک نوع از آن که در منطقه اشکور(روستای کیاسه) رایج است به نام أچمار بازی(Açmar bazi) یا إشکلوماربازی(Eŝkelomar bazi) اشاره می کنم

أچمار بازی یک بازی دست جمعی است که تعداد بازیکنان آن در هر دسته می تواند متفاوت می باشد. وسایل بازی از دو سنگ ، یک قطعه چوب به طول تقریبا 20 سانتی متر به نام اچو لی له(Açolila) و یک قطعه چوب بزرگتر به طول تقریبا45 سانتی متر به نام اچمار(Açmar). برای این بازی به یک فضای باز ووسیع نیاز دارد که البته در بعضی مواقع در داخل کوچه پس کوچه های روستا توسط کم سن سالان نیز انجام می گرفت .

 

شرح بازی : ابتدا بازیکنان بین خود دو نفر را به عنوان سردسته(سر معره-sarmara) انتخاب می کنند. سپس دو سرمعره از طریق یارگیری ، یارهای خود را انتخاب می کنند. بعد از یارگیری ، دو دسته بین خودشان قرعه می اندازند تا معلوم شود کدام دسته بازی را شروع کنند.در اغلب موارد برای تعیین شروع کننده بازی اصطلاحا اکوله (Akola)می زنند یعنی بوسیله اچمار ضربه هایی مانند روی پایی زدن توپ به اچو لی له ضربه می زنند هرگروهی بیشترین ضربه را بزند شروع کننده بازی می باشد

قبل از شروع بازی مقررات باز ی گفته می شود مثلا امتیاز بازی تا چه اندازه باشد اصطلاحا میگویند چند پنجاه باشد وجریمه گروه بازنده چه باشد ، آیا در هنگام پرتاب اچو لی له می شود آنرا در هوا گرفت یا نه .

 سردسته ای که می خواهد بازی را شروع کند ، در یک محل از زمین بازی به نام "معره" – مکانی که چاله ای کنده شده یا دو عدد سنگ به  اندازه کمتر ازطول اچماراز هم فاصله دارند- می ایستد  .

سر معره اچو لی له را به طرف جلو پرتاب می کند فاصله پرتاب به چیزهای مختلفی بستگی دارد مثلا اچو لی له را تیم مقابل باید بگیرد یانه اگر در هنگام پرتاب اچو لی له به طرف جلو تیم مقابل طبق قرارداد بتواند اچو لی له را بگیرد بازیکن شروع کننده برای یک مرحله بازنده است وگرنه بازی را ادامه می دهد اچو لی له که برروی زمین افتاده تیم مقابل تصمیم میگیرد آنرابردارد یا نه.سر معره پس از پرتاب اچو لی له اصطلاحا می گوید چچّر(çaççar )سرکروه تیم مقابل می گوید مثلا بچر(baçaççar)یعنی اچمار را به طرف اچولی له پرتاب کن یا می گوید نچر(naçaççar)یعنی من اچولی له را به طرف اچمار ( که بصورت افقی روی معره قرار گرفته ) پرتاب می کنم .

1-  اگر اچو لی له را بردارد باید آنرا از محلی که اچو لی له روی زمین قرار گرفته بود   به طرف اچمار  که روی دوسنگ یا چاله توسط سر معره قرار گرفته پرتاب کند اگر اچولی له به اچمار برخورد کند گروه شروع کننده باخته بایدنفردوم تیم بازی را شروع کند . اگر برخورد نکند فرد شروع کننده  سه باربه  اچو لی له ضربه  می زند. شیوه ضربه زدن به اچو لی له به این صورت است که با اچمار طوری به دو سریاوسط اچو لی له ضربه می زند که اچو لی له از زمین به هوا بلند شود و سپس سعی می کند با اچماربه اچو لی له معلق در هواضربه ای د یگر  بزند. هنگام زدن ضربه با اچمار سعی می شود تا اچو لی له به فاصله ی دورتری پرتاب شود (ضربات در هوا به عنوان یک ضربه از ضربات سه گانه به حساب نمی آید ).بعد از سومین ضربه به  اچو لی له از مکانی که فرو می آید بوسیله اچمار این فاصله تا معره را اندازه می گیرد که چند تا می شود اگر به اندازه قرار داد شده باشد که برنده هستند وگرنه بازی ادامه پیدا می کند .

2- اگر اچو لی له را برندارد فرد شروع کننده باید اچمار را به طرف اچو لی له پرتاب کند اگر به اچو لی له برخورد نکند  بازی را برای یک مرحله باخته و اگر اچمار به اچو لی له برخورد کند فرد شروع کننده  سه بار اچو لی له را با اچمار می زند. شیوه زدن اچو لی له به همان صورتی است که درشماره قبل گفته شد.

 

توضیحات تکمیلی :

1- امتیاز بازی: قرار دادی است و قبل از شروع بازی قرار داد می بندند چند پنجاه بازی کنند یعنی فاصله اچو لی له را، از چاله(معره) با طول اچماراندازه گیری میکنندیا می شمارند. یک، دو، سه،... ( هر فاصله اچمار یک امتیاز می باشد  )

2- در هنگام پرتاب اچو لی له تیم مقابل می تواند آنرا در هوا بگیرد یا نه (قراداد قبل از شروع بازی)

3- هنگامی که یک تیم زود تر به امتیاز موردنظر رسید به تیم مقابل آوانس (بخشش)بدهد یا نه (بستگی به تعداد پنجاهی دارد که در شروع بازی قرارگذاشته بودند به همان تعداد به تیم مقابل فرصت داده می شود تا بازی کند اگر توانست در آن فرصت امتیاز لازم را کسب کند بازی بدون جریمه کردن خاتمه می یابد )لازم به ذکر است در بیشتر مواقع تعداد پنجاه به تعدادبازیکنان هر تیم بستگی دارد.

4- جریمه آن می تواند فرد به فرد باشد یا گروهی ( هر فردی از گروه برنده یک فرد از گروه بازنده را جریمه کند یا" زو "دهد یا نه تیم برنده به صورت جمعی گروه بازنده را زو دهد که هرکدام از اعضا مسیری را زو بخورد )

5- قبل از انجام "زو"هر گروه زودتر اصطلاح "فته"(Fettea) و "پرسنه "(pareasena) را بگوید این امتیاز ازآن اوست ( فته : در هنگام ضربه زدن به آچولی له با اچمار اگر ضربه درست برخورد نکند مسیر کوتاهتری را طی می کند که به آن فته گویند وپرسنه: هرگاه ضربه ای که به اچولی له میزنند روی دیوار یا پشت بام یا روی درخت بیفتد به آن پرسنه گویند )درصورتی که برنده بازی زودتر آنرا گفته باشد می تواند دوباره ضربه بزند واگر بازنده گفته باشد حق دوباره ضربه زدن را ندارد.

6- در هنگام پرتاب اچو لی له به طرف جلو در بازیهای گروهی ،سردسته یا سرمعره تعیین می کند که چه عملی انجام گیرد و چه کسی این عمل را انجام دهدمثلا اچولی له را بردارد و به طرف اچمار پرتاب کند یا از پرتاب کننده اچولی له بخواهد که اچمار را به طرف اچولی له پرتاب کند .در این موقع فرد پرتاب کننده اچو لی له می گوید چچ چر سر گروه تیم مقابل اگر بگوید بچچر یعنی باید اچمار به طرف اچولی له پرتاب شود واگر بگوید نچچر یعنی باید اچولی له به طرف اچمار پرتاب شود .

7- در هنگام زو خوردن با ید افرادی که زو می خورند این اصطلاحات را یک نفس بیان کنند تا به معره برسند " الخه  ملخه  چلودو  چلخه  ای پا  او پا  گودابونه  گوز به ریشه زووووووووووووو"

(Alaxa malaxa çalodo çalaxa eipa opa godabona boza riša zoooooooo)اگر مسیر تا معره نفس بکشد در محل نفس کشیدن زیر پایی می زنند یعنی در حالی که یک پای خود را بلند کرده اند با اچمار به اچولی له ضربه به سمت جلومی زنند

8- اگر پس از سه ضربه به اچولی له فاصله اچولی له از معره کمتر از طول اچمار باشد فرد بازنده است.

این بازی بیشتر در فصل بهار انجام می گرفت .

 

توضیح بعضی اصطلاحات :

اکوله:(حرف ا) در شواهد ذیل به تداول کنونى ظاهراً همزهء مفتوحه گاه زاید است، و گاه همزهء اصلى (پهلوى) است و بیشتر این کلمات را بى‌همزه استعمال کنند:
اَبا، بجاى با 

از: کول (معنى اول) + (پسوند نسبت) آنچه بر کول (شانه و پشت) حمل کنند. کوله‌بار. (فرهنگ فارسى معین). پشته: یک کوله هیزم؛ یک کوله‌بار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).  || در تداول مردم درکه، پلک. پلک چشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).  || عصیده. کاچیک. خوش نرم. (زمخشرى، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).  || (ص) به‌معنى ابله و احمق و بى‌عقل باشد. (برهان). احمق. بى‌عقل. (از آنندراج). ابله. احمق. نادان. (از ناظم الاطباء). به این معنى صحیح گوله، گول است. (حاشیهء برهان چ معین).  || کوتاه. (برهان). کوتاه‌بالا. (ناظم الاطباء). در لهجهء مازندرانى و گیلکى کله، به‌معنى کوتاه یا خرد. کوله‌خاس(1). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).  || به‌معنى حرام‌زاده هم هست. (برهان). حرام‌زاده. (ناظم الاطباء). با مول گیلکى مقایسه شود. (حاشیهء برهان چ معین).

معرة.[مَ عِ رَ] (ع ص) ارض معرة؛ زمین کم‌گیاه. (منتهى الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

اچماریا اچومار (ا ) همان طور که ذکر شد؛ چ مخفف چو به معنی چوب (استاد فرض پور ماچیانی – گیلان نامه جلد دوم –چاپ اول 1369 – ص 254) مار : مادر ، بزرگ

اشکلومار: همان اچولی له مار است یعنی مادر اچو لی له  

اچو لی له : اچو همان طور که ذکر شد ؛ لی له : بچه ، نوزاد ،معمولا در اشکور به نوزاد پرندگان گویند .

                              علی یعقوبی اشکوری               Eshkevar576@yahoo.com

[ ۱۳٩٠/٩/۱٧ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ علی یعقوبی اشکوری ]

برخی ازمقیاس ها و معیارهادر روستای کیاسه *

 

                                              تحقیق میدانی : علی یعقوبی اشکوری

انسان از بدو پیدایش خود برای معامله و داد و ستد به معیار و مبنا نیاز داشت تا بدین وسیله بتواند خرید وفروش کند بهمین خاطر داشتن مقیاس را برای این کار ضروری می دانست دلیل اصلی این کار رعایت حق و عدل بود

در مناطق روستایی به دلیل عدم دسترسی به اوزان ومعیارهای رسمی کشور ناچار بودند که از معیارهای خود ساخته و تا اندازه ای دقیق محلی استفاده کنند و یا حداقل در مواردی به همدیگر در استفاده از این معیارها اعتماد کنند . در معاملات کالا به کالا مسئله حق وناحق به دلیل رضایت طرفین مشکلی ایجاد نمی کرد . در این مقال به چند مقیاس که در روستای کیاسه از توابع شهرستان رودسر بخش رحیم آباد ،منطقه اشکور مورد استفاده قرار میگرفت میپردازم.

توزین گوشت:

1-    چئک (cheak): لش (جسد پوست کنده) هر گاورا به شانزده قسمت تقسیم می کردند وهر قسمت را چئک می گفتند بدین صورت که هرکدام از  قسمتهای مهم یک لش مانند ران ،راسته،قلوه .... را به شانزده قسمت می کردند و مجموع هریک از آنها ( 16/1 ران +16/1 راسته و......) یک چئک بود معمولا این نوع قسمت ها را خانوادههای پر جمعیت خریداری می کردند.

2-    پئک(peak):هر چئک را به دو قسمت می کردند به هر قسمت را یک پئک می گفتند .

3-    قئق (gheagh) : هر پئک را به دو قسمت مساوی تقسیم می کردند (هر چئک به چهار قسمت) که هر قسمت را قئق می گفتند .

طبیعتاتقسیم به طور مساوی امکان پذیر نبود و بر اساس حدس و گمان انجام می گرفت و فرد مقسم را قبول داشتند و رضایت می دادند.

لش یک گاو ------ 16 قسمت و هر قسمت یک چئک(cheak)

لش یک گاو ------ 32 قسمت و هر قسمت یک پئکpeak)

لش یک گاو ------ 64 قسمت و هر قسمت یک قئق(gheagh)

                              

                                اندازه گیری غلات و مشتقات آن

برای اندازه گیری غلات و حبوبات مانند جو و گندم ولوبیا از پیمانه هایی مانند نیمکه ،پئبئنه،طاس و کیل استفاده می کردند .

-         کیل (kil) :متداولترین وسیله برای وزن کردن بود و آن ظرفی بود مسی  شبیه گمچ وتقریبا استاندارد که با دقت تمام توسط مسگران ساخته می شد ساختن آن گاهی تا یک روز طول می کشید چرا که باید اندازه واقعی خود را نشان میداد هر کیل 750/3کیلو گرم برنج را در خود جای می داد.تعداد دو سه دستگاه از این وسیله در روستا پیدا میشد نگارنده بارها ملاحظه کرده بود که هرگاه همسایه ای کیل رابرای توزین می خواستند به بچه ها نمی دادند تا آنرا حمل کنند زیرا احتمال می دادند در هنگام حمل بی احتیاطی کرده وبه زمین بزند و قسمتهایی از آن تورفتگی پیداکرده و از حجم آن کاسته گردد .

-         طاس (taas): ظرفهای مسی بودند شبیه کاسه ازکیل کوچکتر دارای دهانه ای گشاد که وزن تقریبی هر طاس 62/1 کیلو گرم بود.

-         نیمکه (neamkeah):هر چهار طاس را یک نیمکه می گفتند که دارای وسیله ای خاص برای توزین آن نبود  واز طاس برای این منظور استفاده می کردند و هر نیمکه 250/4 کیلو گرم بود

-         پئبئنه (peabeana): هرچها نیمکه را یک پئبئنه می گویند هرده پئبئنه یک خروار محلی وزن داشت (هر خروار محلی= 130کیلو گرم) پس هر پئبئنه 13کیلو گرم بود .

                                      مقیاسهای متفرقه

 

-         الش (aleash): فاصله آرنج تا نوک انگشتان را می گفتند طبعا یک مبنای ثابتی نداشت .

-         لافند : اندازه مشخصی نداشت هرگاه می خواستند زمینی را با زمین دیگر معاوضه کنند از این وسیله استفاده می کردند . بدین صورت که ابتدا زمینی را با لافندی معین اندازه گیری می کردند سپس زمین مورد معاوضه رابا همان لافند  اندازه گیری می کردند  .

-         لازم است ازهمه دوستان خواهش کنم قصور مطالب را با بزرگواری چشم پوشی نموده ویا با مطالب خود آنرا کامل نمایند.

*این مقاله با اندکی تغییر در ماهنامه تخصصی گیلکی"گیله وا "در شماره 113 -فروردین و اردیبهشت 90 به چاپ رسید.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٧ ] [ ٥:۱۳ ‎ب.ظ ] [ علی یعقوبی اشکوری ]

                                                     واژه ی کیاسه

علامه دهخدا در لغت نامه سترگش آورده که کیاسه به معنی : زیرک شدن و  دهى است  از دهستان اشکور پایین است که در بخش رودسر شهرستان لاهیجان واقع است و 390 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایى ایران ج 2).

همچنین در کتاب "سماموس (شعری در جغرافیای تاریخی )یا ریشه یابی نامواژههای کهن اشکور اثر محمد قلی صدر اشکوری آمده :

کیاسه از دو واژه "کیا"یادآور کیائیان اشکوری به اضافه ی واژه ی "سی=  صخره یا کوه سنگی " به معنی "کوه کیا" باشد که با جابجایی "ی" به "ه" شاید در پاسخ پرسنده ای به صورت کیاسه= یعنی کیاسی است در آمده که در اشکور از جمله شول به شوله ،تولا به توله بسیار دیده می شود .

کیاسه از دو واژه ی کی+آسه =کیانشین یا محل آسایش کیا هم می تواند باشد و نیز همریشه با واژه ی یأسه از یأسه واکودن = از دوری کسی یا جایی دلتنگ شدن به اضافه "ک= سرا و مکان " که معنی ترکیبی آن "جای مورد آرزو " است  .

این روستا ازشرق به روستای برمکوه ، از غرب به پینوندو ایراکی ، از شما به روستای وگل خانی و از جنوب به دوروستای وربن و سورتله ،از شمال شرقی به اکبر آباد و از جنوب شرقی به ایرمحله (امیر محله ) وا شمال غربی به ریاب منتهی می گردد.

 

[ ۱۳٩٠/۳/۱٧ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ علی یعقوبی اشکوری ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کوره ی گرم کیاسه سرد شد داس تیزش حصه ی نامرد شد
آرشيو مطالب
امکانات وب
RSS Feed





قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ